شنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1389
مغز خام انسان به عکس راه اصلاح
قتل عام احساس مرگ خاطره ها
صحنه های اعدام سر به پایه ی دار
می کوبه زن بیوه جالبه ها؟
شوهر مردش شاهد ضجه هاشه انگار
زجر کامله داد می زنه نمی فهمم چی میگه چون
بلد نیستم زبونشو ولی حس می کنم درونشو
میگه خدا چرا این مصیبت باید سهم ما بشه ما
که همیشه شکر گذارت بودیم بدون شک به حق
اشکاشو پاک کرد و پشت به آسمون بدون ضجه رفت
علم پیشرفت میکنه شمار سلاح و تابوت
بالا میره و حالا دیگه ما به جای دارو
واسه ترمیم به همدیگه مرگ می کنیم تعارف
منم قاتلم اگه دستم برسه به مخترع باروت
آمار خرابی همه جا هست و کوچه ها رنگ خون میشه
رئیس کنار شومینس و به پرنده هاش دون میده
با یه موزیک لایت هه رئیس قهوه میل داری؟
با شیر و شکر بی شیر و شکر وقت قتل انگاری
دستور بده خون بریز جون بگیر
رئیس خسته این وقتشه که به رخت خوابتون برین
راحت بخواب چون اونجا بوی گوشت سوخته نیست
صدای انفجار و تانک توی کوچه نیست
و خیس نمیشه چشمات از مرگ طفل شیر خوره
امنیت داری و باکیت نیست قهوه بخور و خون بریز
پینوشت: این شعر ماله یکی از خواننده های زیرزمینیه که من اینجا نوشتم.به نظرم از نظر محتوایی خوب بود. نظر هم فراموش نوشود!



