یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد...نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد...راهی نروم که بی راه باشد...خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز روزگار خوش است ...
به تاریخ روی تقویم فصل زمستان سال 1387 بود , به تاریخ مجله همشهری جوان شماره 196.داشتم قدم میزدم سر صبحی تا دم آموزشگاه و گنجشکها جیکجیک میکردند و خنک بود اما سردم نبود و آسمان آبی.
از کنار کیوسک سر راه آموزشگاه رد شدم.تصویر زیبای یک پوستر روی یک مجله توجه من رو جلب کرد.

تصویر روی جلد شماره ۱۹۶
و نوشته زیر اون که با رنگ قرمز نوشته شده بود : ای داغ جاودانه برای گریستن. اون موقع به خاطر داشتن اون تصویر و اون جمله زیبا مجله رو خریدم.مجله همشهری جوان بود. مجله ای بود که هرگز از خوندن و ارزش قائل شدن برایش پشیمان نشدم.
از اون به بعد هم البته نه هر هفته و ولی 2 هفته یا شاید گاهی هر هفته مجله رو میخوندم. چون مطلب زیاد داشت و ومنم وقت نمی کردم همه رو بخونم.
ویژگی خاصی که این مجله داشت و من رو به خودش جذب کرد این بود که جدای از اینکه مجله جوان پسند و مناسب حال جوانان بود یک نوع پختگی درون مقالاتش میدیدم که در کمتر جایی دیده بودم.
مجله واقعا همشهری بود. همشهر قصه ها و غصه های من, همشهر هم اندیشی های من!!!
مثلا نوشته آخر در شماره 250 این مجله در مورد اویس مطلب زیبایی نوشته شده بود با عنوان اویس من از تو غریب ترم که واقعا تاثیر گذار بود.
این مجله گاهی گام هایش را بلندتر از هم بودن برمی دارد و من همراه پای او می شوم. پا به پایش تا آخر!
حالا اگر مجله همشهری جوان من رو قابل بدونه چند تا عرض داشتم
فلذا اول عرضیاتم رو با یک تعرف خالصانه شروع می کنم!
اول اینکه واقعا حق مطلب رو ادا کرده اید و از هیچ موضوعی کم و کاستی حداقل من که نمیبینم چه از مطالب روز و تکنولوژی چه تا مسائل اجتماعی و حتی به قول خودتون نوستالوژی هایی که واقعا دلنشین و زیبا هستند.
و دوم اینکه اگر بخواهیم یک مقایسه ساده داشته باشیم بین گروه مجلات همشهری و دیگر مجله ها , در اولین نگاه متوجه ناچیز بودن صفحات تبلیغات در این مجله هست که واقعا برای یک مجله خوان مهمه که پول بابت صفحات تبلیغات نداده باشه.
و در آخر سوم اینکه ه.ج از یک گروه تحریریه خوب برخوردار هست که داشتن این نازنین ها هم برای مجله و هم برای خواننده های اون یک نعمت هست.
حلا برسیم به انتقاد که نمیشه گفت , بهتره بگم نظرات شخصی من
من حس میکنم ه.ج برای یک هفته یک حجم زیادی از مطالب رو ارائه می کنه و در جذابیت آنها جای شکی نیست و واقعا اکثرا به قول دوستان لازم برای خواندن هستند.
من فکر می کنم برای قشر جوون ما بد نیست یک خلوتگاه زیبایی تو مجله داشته باشیم به دور از همه محیط پر هیاهوی ارتباطات و اطلاعات دهکده جهانی و دغدغه ها و متعلقاتش.
یک جایی که احساس راحتی داشته باشیم.که می تونه این صفحه مثل یک آینه ای باشه که گوهر جوونی رو بتونیم درونش احساس کنیم.
پی نوشت:









